تفکر موازی در اندیشه طراح

design-thinking_528_330_90 (1)

تفکر طراحی یک نظام کل به جزء دارد و یا جزء به کل؟ طراحان کدام یک را ترجیح می دهند؟ آیا نسخه میانی وجود دارد؟ … شیوه حل مسئله به صورت عمومی و متناسب با حوزه های فکری، ساختاری از جزء به کل یا کل به جزء دارد و متخصصین هرحوزه، معمولا در یکی از روش ها تخصص دارند. بررسی پروسه طراحی و شیوه عمل طراحان اما حقیقت دیگری را نشان می دهد. طراحان عمدتا رویکردی التقاتی را ترجیح می دهند.

 شاید قدری عجیب به نظر برسد اما یک طراح ممکن است در عین حال و در زمانی واحد، یک مسئله را از هر دوسو تعقیب کند، در حالیکه به ایده هایی برای کلیت طرح و استراتژی حل مسئله می اندیشد، راه حل هایی برای کوچک ترین جزئیات دارد و ایده هایی برای آنها پرورش می دهد. این در شرایطی است که حلقه های میانی راه حل کاملا مفقود است و ارتباط کل به جزء همچنان شکل نگرفته است. بدین ترتیب یک طراح خود را در میان ایده های مختلفی که در نهایت در لحظه مناسب در یکدیگر چفت می شوند، رها می کند، گاهی از کل به جزء و گاهی از جزء به کل حرکت می کند و در این مسیر انشعابات مختلفی از راه حل را دائما خلق کرده و بدون بیم از پایان ماجرا، به ساختن کلاف خود وقت می گمارد. در این رویکرد یک رشد همزمان و موازی در همه جنبه های راه حل دیده می شود اما پرداختن به کل یا جزء ساختار از پیش تعیین شده و مشخصی ندارد و بسته به ماهیت پروژه و لحظه فعلی برای آن تثمیم گرفته می شود.

نکته منحصر به فرد دیگر در نوع ساختار حل مسئله طراحان، پی گیری جند بدیل همزمان برای یک مسئله است. طراحان ترجیح می دهند تمامی انرژی خود را بر روی یک راه حل متمرکز نکنند. ساده ترین دلیل این استراتژی امکان شکست یکی از سناریوها در مسیر حل مسئله است. بدین ترتیب و در حالتی که سناریوهای موازی وجود داشته باشند، به راحتی می توان از یک مسیر حل مسئله به مسیر دیگر تغییر جهت داد. بسته به تجربه طراح و چیستی مسئله، سناریوها ممکن است با یکدیگر نوعی رابطه طولی داشته باشند، بدین ترتیب سناریوهای موازی هریک در سطحی متفاوت به صورت مسئله می پردازند، در حالیکه یک ایده به شکلی عمیق مسئله را از بنیان هدف می گیرد، راه حلی دیگر به حل اولیه و سطحی مسئله بسنده می کند، بدین ترتیب چنانچه حل مسئله از ریشه امکان پذیر نشد، سناریوهای موازی، راه حل های دم دستی تری را خلق می نمایند که شدنی تر باشند. این شیوه عمل کمک قابل توجهی به واگرایی پروژه می کند و امکان بروز ایده های عمیق تا سطحی را مهیا می سازد.

اغلب در گام های پایانی پروژه و در فاز همگرایی، راه حل ها با یکدیگر ممزوج می شوند، ایده های ضعیف به نفع راه حل های قوی تر کنار می روند و آرام آرام از تعداد سناریوهای بدیل کاسته می شود. اینجا وقت شناسایی زمان مناسب برای رساندن سر رشته ها به یکدیگر است. سر رشته جزئیات به کلیات و ساخت میانجی ها و همچنین سر رشته راه حل های موازی به یکدیگر.

نکته دیگر از تفکر موازی در میان طراحان، تمرکز همزمان و همیشگی ایشان بر هردو خصوصیت تجزیه و ترکیبی تفکر طراحی در تمامی طول یک پروژه است. از نظر یک طراح در هرلحظه از طول مسیر ممکن است ترکیبی جدید از داده ها و ایده ها رخ نمایند که تولد یک راه حل را نوید بخشند. طراح همواره به همه چیز با هر دو دیدگاه تهدید و فرصت می نگرد. بدین شکل در حالیکه به نظر می رسد در قدم های پایانی کشف راه حل هستیم، ممکن است ذهن طراح هنوز در حال بررسی بنیادین ترین خصوصیات دیگر جنبه های مسئله است. این توانایی کمک خواهد کرد، پروژه به شکلی ارگانیک در ذهن طراح به بخش هایی تقسیم شود که ممکن است هر بخش میزان پیشترفت متفاوتی داشته باشد. بدین شکل هنگام مواجه هریک از بخش های صورت مسئله با یک بن بست، تمرکز بر بخش های دیگر قوت می یابد، شاید کلید بخش بن بست را بتوان در معبرهای دیگر یافت. همچنین طراح اجازه می دهد نگاه انتقادی به راه حل در تمامی طول مسیر حفظ شود و تا آخرین لحظات دریچه بهبود ایده ها باز بماند.

مجموعه این ویژگی ها، دستاوردهای تفکر موازی محسوب می شوند. ادوارد دبونو به ترفندهایی برای تقویت مهارت های تفکر موازی اشاره دارد، اما به نظر می رسد تعاریف وی از چیستی تفکر وازی با تعاریف لاوسون (که این مقاله بر آن اساس شکل گرفته) قدری متمایز است.

درحالیکه دبونو از ترکیب

Lateral thinking

بهره می برد، لاوسون برای آنچه طراحان به صورت موازی انجام می دهند،

Parallel lines of thought

را پیشنهاد کرده است. مدرسه طراحی استنفورد، تفکر طراحی را روشی بر توسعه

lateral thinking

عنوان می کند. شاید بتوان برای تفکر موازی ویژگی های دیگری را نیز طرح و مورد بررسی قرار داد. توسعه این مقاله نگاه تیز بین شما را می طلبد.

منبع: مقاله فبلی خودمان در لینک دین https://www.linkedin.com که بواسطه ایرادات هاست سایت از دست رفت!

دیدگاهتان را بنویسید

11 + 12 =